برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور
اینجا مثل دفتر خاطرات من میمونه ولی با این تفاوت که اگر کسی دیگه ای هم بخونتش اشکالی نداره.امروز برای اولین بار رفتم آزمایشگاه و خون دادم. خیلی خیلی میترسیدم. ترسم قابل وصف نبود اما خب چه میشه کرد؟ باید با ترس هامون مقابله کنیم تا پیشرفت کنیم و به جلو قدم برداریم. (البته ناگفته نماند برای آموزش رانندگی رفتم خون دادم که گروه خونیم رو متوجه بشیم وگرنه منو چه به این غلطا)خلاصه که امروز هم روزی بود برای خودش اون از اون دانشگاه کوفتیمون که دسترسی به کلاس رو مسدود کردن برای دانشجویانی که بدهی داشتن اینم از ماجرای خون دادن منتوی پست بعد میخوام راجب دانشگاه کوفتیم بنویسم.
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور
آیا پشه ای چیزی در این وبلاگ من پر میزنه؟ اگر میزنه یا کامنت بذاره خوشحال شم
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور
تقریبا بعد... نمیدونم چند ماه اومدم. البته قبلش هم که حضور زیادی نداشتم.داشتم نوشته های پیشین رو میخوندم. خوندن خاطرات چه شیرین چه تلخ هردوشون لذت بخش هستند... اینجا تنها جایی هست که من یک سری چیز میز از خودم نوشتم. دوست دارم اینجارو سرپا نگهش دارم.و چقدر هم خوشحال شدم بعد از چند ماه اومدم و کامنت های بامزه یک از سری از دوستان رو دیدم. حس خوبی داشت.
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور
آخرین روز از سال ۹۸ه. زندگی سریع میگذره. سال سختی بود. سال قشنگی بود. سال عجیبی بود. سال شروع بود. سال تغییر بود. سال شجاعت بود.
ولی هرچی که بود تموم شد. دوسش داشتم. ازش بدم میومد. برام خسته کننده بود. برام جالب بود.
سال تناقض بود. سال عجیبی بود.
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور
احتمال 99/99% امسال میرم دانشگاه.
میخوام روزمرگی هامو اینجا بنویسم.
یادم باشه. یادم باشه.
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور
دوست هام جدا ناامیدم میکنن. ولی این قسمت بد ماجرا نیست.
هر وقت به این فکر میکنم که ممکنه منم به همین اندازه حس بدی بهشون بدم میخوام خودمو دار بزنم.
کاملا جدی.
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور
دلم میخواد یه داستان بنویسم. خیلی طولانی. شامل همه چیزهایی که توی ذهنمه. خیلی خیلی دوست دارم اینکار و بکنم.
چرا انجامش نمیدم؟
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور
سال و روزگیت مبارک وبلاگ جان.
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور
زمان همه چیز رو در خودش حل میکنه.
این جمله ناراحت کننده و یا شاد نیست. چطور بگم. یه حقیقته.
منتظر میشینی تا بهترین هات رو از دست بدی و یا بدترین هات تموم بشن. هیچ چیز ابدی نیست و زیاد طول نمیکشه. آروم
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور
هی با جمله "وای پسر چقدر خفن" ستایشش میکنم و بعد انقدر به نگاه کردن و ذوق کردن ادامه میدم تا یه لای کت و کلفت گرد و خاک روش میشینه و بعد محو میشه.
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور
برای من یه سفره. دلم برای کارتن کارتن وسایل جا به جا کردن و چیدن وسایل توی قفسه های جدید تنگ شده بود.
خوابیدن زیر یه سقف تازه همیشه برام هیجان انگیز بوده.
دلم برای این خونه تنگ میشه. خیلی زیاد. خیلی چیزا به خودش دیده. بد, خوب, خنده دار, گریه دار, دوست ها و فامیل ها.
دلم برای در و دیوار و حیاط وکوچه امون تنگ میشه. حتی برای همسایه هایی که هیچ وقت نشناختمشون.
چه کنیم...
مارا انگار با دل تنگ زاده اند.
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور
"یکی از معجزههای زندگی هم همین است که آدمی که خیال میکند جانش به خیلی چیزها بسته است و بی آنها نفسش بالا نمیآید، چشم باز میکند و میبیند روزها و ماههاست که بیآنها دارد نفس میکشد و زندگی میکند."
و من فکر میکنم که چقدر راست میگه. بالاخره با وضعیت کنار میای. اذیت نکن خودتو.
برچسب:
نویسنده: نرگس زارعیپور